تبلیغات
شعرپارسی - طوفان گرانی
 

طوفان گرانی

نوشته شده توسط :صفا
پنجشنبه 26 بهمن 1391-07:21 ب.ظ


طوفان گرانی


زطوفان گرانی سقف ایران سخت می لرزد    زضعف جان وجود مردم بدبخت میلرزد


وکم کم برتن من پاره های رخت میلرزد        بزرگان وطن هم کرسی و هم تخت می لرزد

نمی خواهم که بند از بند اندامم فرو ریزد    وبا این سر بلندی ناگهان نامم فرو ریزد

من ایرانم نباید قطره از جامم فرو ریزد     بخندد دشمنم انگاه ارامم فرو ریزد

گرانی ناله پر سوزمردم را برون اورد     وکاد الفقر امد با خودش فقرو جنون اورد
عزیزان زیر این بار گران باید ستون اورد  کمر خم گشت نتوان طاقتی از این فزون اورد

توکه بر کرسی مجلس حقوقت برسرجاهست  وبا نرخ تورم مبلغ ان رو به بالا هست
وبر میز خوراکت هر زمان مرغ و مسمی هست  تورا ایا خبر از سفره های خالی ما هست؟

از ان چیزی که در خاطر من از عهد صغر دارم    چرا از گفتنش خود را کنون باید حذر دارم
زساعتهای عمر خود که اکنون پشت سر دارم   زقند پنج تومان و برنج ده خبر دارم

برنج اکنون برای کیسه اش با قیمت ازاد      چو باید نیم ملیون واحد پول وطن راداد
خورد هی بر سر پول و گرانی هم کند بیداد   صدایم را کنم یکجا وبیرون اورم فریاد

بمیرم پول ایران گوشه ای غمگین ودلسرد است     تن بی ارزشش اکنون سراپا غصه ودرد است
ریالش هیچ تومانش به نقلی هم نمی ارزد        چه باید کرد وقتی روزگاران سخت نامرد است.

(صفای مشکانی)




درباره وبلاگ:



آرشیو:


آخرین پستها:


پیوندها:


پیوندهای روزانه:


ابزار وب

نویسندگان:


ابر برچسبها:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox