تبلیغات
شعرپارسی - صوت دلبر
 

صوت دلبر

نوشته شده توسط :صفا
جمعه 11 آذر 1390-12:45 ب.ظ


بسمه تعالی
نویسنده شعر زیر اقای (غلامرضا باغبانی)(باباطاهرمشکان)فرزند مرحوم حسن میباشد،تححصیلات وی در حدششم ابتدایی قدیم میباشد.اشعار این شاعر پرتوان که میتوانم بگویم از شاعران پیشکسوت مشکان می باشد که شعرشان را به نوعی یادداشت نموده اند بسیار سلیس وروان وقابل فهم برای هر خواننده یا مخاطبی میباشد همان طور که در مقدمه وبلاگ عرض نمودم این گونه افراد واقعا قابل تمجید وستایش میباشند وبنده اعتقاد وامید وافر دارم که حتما روزی شاهد شکوفایی این شاعر بزرگ خواهیم بود.
مرا وصلت میسر نیست

تو همچون کعبه ای و من در اطرافت خرامانم

تومانند بتی من بت پرستم از د ل و جانم

تو معبود منی ودر کلیسای تو میمانم

تو چون دیوار ندبه نامه ای را بر تو بسپارم

مرا در اتش قهرت مسوزان

مرا ارامشی فر ما نلرزان

توای کبک خرامانم

وفارادار تو میمانم

مرا وصلت میسر نیست

ودر دم در تو باور نیست

مرا با شعله های عشق خود مجذوب گردان

بسوزانم زعشقت این تنم را ذوب گردان

من این خود را فرا موشم

که از عشق تو مدهوشم

من این بار گرانت را کشم بر دوش

و دردم را نهم سرپوش

مرا یک فرصتی ده تاکنم تجدید میثاقم

که  من چون تاق کسری  یک شکافی خورده برتاقم

شکسته استخوانم مومیایی از تو می خواهم

اگر  لطفت شود حایل دوباره زنده می مانم

برای مشاهده دیگر اشعار اقای باغبانی به ادامه مطلب بروید.


زسر سودای عشقت رفتنی نیست     غم و در دم به هر کس گفتنی نیست
هر ان کس نیستش مهرو محبت         برایش درس او اموختنی نیست

شب وروزم به سر اید به ناچار         خوراکم غم بود روزم شب تار
بیامد بهر چشمانم سیاهی            نمی دانم چه باشد چاره کار

دلم گشته چو ابر هم کشیده       رخم زردو قدم گشته خمیده
چو دیدارت نمی گرددمیسر           لبانم رنگ خندیدن ندیده

تنم لرزان و جانم میکند درد           پریشان حالم و رنگم شده زرد
کسی مانند تو در باورم نیست    نمی شه در دلم جای تو پر کرد

همه خونم برفته توی دفتر      شده شعرو تماما وصف دلبر
همه می گن فلونی بس کن از شعر    شده کل وجودم شعر یکسر

قناری غزل خونم شده لال     دگر اطراف باغم کی زند بال
برفت از باغ من در باغ دیگر    نمیپرسد مرا یک لحظه احوال

شبم از روشناییم اثر نیست     غروبم ماندنم جز درد سر نیست
بیلبانم کویرم تشنه ی اب          که از یک قطره بارانم خبر نیست

صوت دلبر

به جز صوتت صدای بهتری نیست     نوشتم شعرو دیگر دفتری نیست
بخشکیده تمام اب چشمم    به روی دفترم اب تری نیست
شده این زندگانیم شب تار     شده کل وجودم بی تو بیمار
تمام هم وغمم شعر گفتن    نویسم یاسرایم یا کشم جار
اگر از دست تو گشتم خمیده    نمیشه این دلم از تو رمیده
به امیدت نفس در سینه دارم    شبم ،در انتظاراتم سپیده(1)
زبی مهری شدمرنجورو بی مار   همه روزم به سر اید به ناچار
همه میگن که او دیوونه گشته   من این دیوانگی را میکشم جار
منم دیوانتم بهرم دوا نیست   دوایم جز تو یار بی وفا نیست
زدی بر سینه ام سنگ جدایی    بزن سنگم که سنگ تو جفا نیست
عزیز من بزن زنگی برایم    بزار یک ضرب واهنگی برایم
تو می دانی که دیگر خسته ام من       بزار بر قبر من سنگی برایم
به روی سنگ قبرم یک دلی نه   تومی دانی که قلب من شده له
بکش نقش جمالت روی قبرم   از این بابت دلم را مرحمی نه
بزن بهر عزای من نی و تار    بکن شادی پس از مرگم تو بسیار
حلالم کن که ازارت بدادم   گناهان مرا نادیده انگار

(1)منظور من از دوری تو مانند شب تارم وانتظار تو که سپیده منی از خواسته های من است 
(نظر بدهید)




درباره وبلاگ:



آرشیو:


آخرین پستها:


پیوندها:


پیوندهای روزانه:


ابزار وب

نویسندگان:


ابر برچسبها:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox